جمال گرا نه تجمل گرا ..... .

خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد ولی چرا تلاش های ما اغلب برای زیبا کردن محل زندگی و نو و تازه کردن است .

شاید مسئله فرق تجمل باشد با (إنّ الله جمیلٌ یُحِبُّ الجمال )

خدا همه رو طالب زیبایی آفریده اما تجمل زیبایی نیست ؛خودکشی است برای جلوه زیبا دادن آنچه زیبا نیست –حتی تلاش برای زیبا کردن نازیبایی ها هم نیست  ؛ تجمل ابزاری است  کارامد برای غفلت ها-برای پوشاندن آنچه نمی خواهیم ببینیم و هست !

البته انتظاری جز این نیست که برای مدت کوتاهی با این جلو ه ها ؛آرام گیرد و پس از مدتی عطش اش ما را دوباره دست به کار دکور و تنوع کند امّا.....

چرا آنقدر که به دنبال تجملیم دست به کار جمال نمی زنیم؛زیبایی و جمال پایدار است اما تجمل رفتنی است مل مُد.

جمال زیبا بودن است و زیبا دیدن و پر است از سادگی ، عنصری است اصلی که در هیاهوی نقش ها فراموش کرده ایم .

به همین سادگی ؛

خدا زیباست و جز زیبایی نیافریده است ، پس این همه تلاش برای تغییر، بدون تغییر نگاه خودمان بی فایده است بی فایده ...

چشم ها و واژه ها راباید شست و جور دیگری باید دید و نوشت.

نقدی بر تفکرات ناصر سبحانی

سلام؛ لطفاً خودتان را معرفی بفرمائید؟

من ناصر سبحانی هستم؛مجاز عالی اوّل در مریوان .

س:تخصص شما در دوران تحصیل در چه رشته هایی بوده ؟

ج: فقه و تاریخ

س:در نشستی که شما با آقای أ – ر  داشتید؛درپی سؤال ایشان از شما که مقلِّد چه مذهبی هستید جواب صریحی ارائه ندادید! میشه توضیح بدید؟

ج : من در پاسخ آقای أ – ر  هم اینرو گفتم که هر آنچه خودم از قرآن بتوانم استنباط می کنم و در احکامی که تخصص نداشته باشم  شافعی مذهبم.

س: یعنی شما خودتان را مجتهد متجزی* معرفی می کنید؟

ج: بله ؛ من مجتهد متجزی هستم.

س: آیا پیش بینی کرده اید که شاید عده ایی بر مبنای فکری شما حرکت کنند و از مذاهب چهارگانه* دور شوند؟

ج:بله ؛ اما آنها خودشان خواهانند و پیرو می شوند  !

س: آیا طبق تعریف صفات مجتهد که باید در هنگام نیاز سرعت احضار علوم را (به عقیده ی عده ایی تا حد ملکه)داشته باشند شما مشمول این تعریف هستید ؟

ج: خیر ؛ امّا به اندازه ی کافی مطلع هستم تا حدی که مسائلی همانند نماز و روزه را خودم از قرآن استنباط می کنم.

س:فقه :العِلمُ بالأحکامِ الشَرعیّةِالفرعیة عَن أدلتِها التفصیلیّة  ، آیا طبق این تعریف فقه شما توان بیان ادله های تفصیلی را دارید؟

ج:خیر ؛ اما به احکام شرعی فرعی مدلل علم دارم .

س:میشه بپرسم شما امام غزالیرحمه الله  را می شناسید؟

ج: البته که می شناسم ؛ مغز متفکر جهان اسلام .

س: خب چطور ایشان با توانایی علمیی که داشتند چنین ادعایی نداشتند که شما دارید !در حالی که به نظر برخی از صاحب نظران مُقَلِّد از مُقَلَّد توانا تر بوده؟

ج:شاید چنین ادعایی داشته باشند .

س: خیر نداشته اند؛چون امام غزالیرحمه الله  کُتب امام شافعیرحمه الله  به خصوص الأم را سر لوحه ی کار تالیفی شرعی خود قرار داده بودند و حتی بسیط و وسیط را هم شروحی از الأم می داند و با علوّ در جاتشان لفظ (قرآن و حدیث) را به کار نبردندو شاگرد مکتب  امام شافعیرحمه الله  شدند؛ این در حالی است که ایشان حجة الاسلام هم بوده اند ! نظر شما چیه؟

ج:به نظر من می بایستی امام غزالیرحمه الله  هم سرمذهب می شدند،الان که من مجتهد متجزی هستم! ایشان با این تعریفات شما قطعا قابلیت اجتهاد مطلق را داشتند.

س:آخه امام غزالیرحمه الله   این حدیث رو مد نظر داشته اند که (خیرُ القُرونِ قَرنی ثمّ الذینَ یلونَهُم ثمّ الذینَ یَلُونَهُم) و دیده که امامان چهار مذهبرحمهم الله  در قرون اولیه ی اسلام بوده اند و شاید هم تابعین بوده اند ادب را رعایت کرده و مدعی اجتهاد نشده اند حتی ادعای مجتهد مُتَجزّی که الان ماشاء الله شما مجتهد متجزی تشریف داریدرا نداشته !

س:به نظر شما علمای هم تراز امام غزالیرحمه الله  در طول تاریخ چه کسانی بوده اند ؟

ج: امام الحرمین،فخر رازی،امام نووی و .....

س:آیا هر یک از این علما که به اوج اقتدار علمی رسیده اند اگر تفکری همانند شما* داشتند؛الان جامعه ی اسلامی دارای چند مذهب بود ؟

ج:خب درسته مذاهب متعددی در اسلام به وجود می آمدند.

س: آیا پراکندگی مذاهب زیاد در اسلام موجب ایجاد اختلافات نمی شود همانگونه که الان شما با این نظریاتتون در حال ایجاد اختلاف هستید؟

ج: مردم باید فکر کنند و به اعماق مسئله توجه داشته باشند  تا اختلاف ایجاد نشود.

س:شما که با تاریخ سروکار دارید؛اقدام بزرگ القادر بالله خلیفه ی عباسی که اورا در تواریخ ماندگار کرد چه بود ؟

ج: القادر بالله به چهار مذهب * رسمیت بخشید و تبعیت از غیر این چهار مذهب را ممنوع اعلام کرد .

س:آیا این نظریه ی شخص خلیفه بود؟

ج:خیر؛ خلیفه شناخت کلی نداشته، به پیشنهاد علمای وقت این فَتوا صادر شده اشت .

س:مستحضرهستید که با فتوای علمای جهان اسلام در همان وقت برای جلوگیری از اختلافات زیاد مذاهب باب اجتهادکل مسدود شد .

س:آیا باز شما می خواهید این راه خود را ادامه بدهید؟

ج:در واقع من هدفی از این کارها ندارم و فقط احساسات علمی من را ادار به چنین اموری کرده است .

س:در طول تاریخ همانطور که اشاره شد علمای برجسته ایی از جمله امام غزالیرحمه الله  وجود داشته اند که این مطلب شما را در خصوص مذهب بیان نکرده اند ؛شاید به ذهنشان خطور کرده باشد  که مذهبی جدید تدوین کنند امّا چون غمخوار اسلام و مسلمین و مکتب محمّدالمصطفیصلی الله علیه و آله و صحبه و سلم بوده اند ؛ به خودشان اجازه ی چنین کاری را نداده اند   چه بسا تفکرات خودشان را هم به دلیل فکر کردن در این مورد سرزنش کرده اند.

البته  این مورد را هم پیش بینی کرده اند که اگر مذهب تدوین کنند حرکتی ادامه دار می شود و اسلام پر از مذاهب گوناگون می شود و دشمنان اسلام از دور با نیش خنده های زهر آلود اسلام را مسخره می کنند، شایددر عدم تدوین مذهب این نکته را مد نظر داشته اند که الگویی برای نسل های آینده ی مسلمانان شوند که مبادا به فکر تدوین مذهب بیفتند و جامعه را دچار هرج و مرج کنند.

 آقای سبحانی می بخشید شما رو فراموش کردیم راستی باز می خوایید ادامه بدید؟!


ج:راستش  هیچ هدف مغرضانه ایی نداشتم و فکر نمی کردم باعث به وجود آمدن اینچنین شبهاتی بشم واقعاً متأسفم !

س:الانم که پشیمان شدید خیلیه، ولی در یک جمله کسانی رو که می خوان افکار شما رو داشته باشند نصیحتی می فرمائید؟!

ج:ازشون خواهش می کنم تابع مذاهب چهار گانه باشند تا مبادا اختلاف ایجاد کنند.

از اینکه وقت خودتون رو تا این لحظه در اختیار ما گذاشتید  تشکر می کنیم.

خواهش می کنم به عنوان یک برادر شافعی مذهب وظیفه م بود .

نویسنده:باران

*مجتهدمُتجزی:به کسی می گویند که جزئی از احکام را از مذاهب دیگر بگیرد و مابقی را خود واقف شود.

*مذاهب چهار گانه: مالکی ، حنبلی ، شافعی ، حنفی رحمة الله علی مدونهم

*اشاره به جمله ی (هر آنچه خودم از قرآن بتوانم استنباط می کنم و در احکامی که تخصص نداشته باشم  شافعی مذهبم)

وهابیت

 

هیچ گونه حقیقتی در این آیین نیست. این آیین یک مرام سیاسی بیش نیست که توسط افکار پلید دشمن و ایادی نحس کفار جهت براندازی شوکت و عظمت اسلام و با هدف فساد و تباهی مسلمین تدوین و تأسیس شده است. فرمایش گهربار حضرت رسول اکرمصلي الله و عليه وسلم  در1400سال و اندی قبل و پیش بینی پیدایش شاخ شیطان و فرقه های وهابیت برای ما ثابت می کند که هیچ گونه حقیقتی در این گروه شیطانی وجود ندارد. ترک سنت رسول خدا از علایم و نشانه های وهابیت است.

وهابیت چگونه راهی است؟

راه آنان موحد انگاشتن خویش و مشرک و کافر و مشرک پنداشتن دیگران است. آنان از اولیا و مجتهدین پیشین عیب جویی کرده و همه ی مسلمانان جهان را مشرک می شمارند. آیینی را که پیش از 1400 سال پیش تاکنون به سان خورشید عالم تاب پرتوافشانی می کند خرافات می پندارند. وهابی ها هیچ دشمنی به غیر از مسلمانان ندارند زیرا مسلمانان همگی نزد آنها مشرک محسوب می شوند.

سخنان و حرف های مسموم وهابی ها:

آنها می گویند طلب یاری و کمک از غیر خداوند شرک بوده و شخص نیز مشرک می گردد. آنها می گویند شرک غیر مسلمانان و کفار از شرک مسلمانان امروزی کمتر است، آنها می گویند حضرت آدم و حضرت شیث(ع) از جمله ی پیامبران نیستند. آنها می گویند مسلمین امروزی شرک را به عنوان مذهب اختیار نموده اند. وهابی ها می گویند مشایخ و اولیا الله و صاحبان طریقت همگی مردم را به شرک و کفر دعوت می کنند. آنان می گویند مقبره ی حضرت شیخ سیداحمد بدوی در مصر، بت بزرگ در دیار مصر است و آنها می گویند هر کس اولیای خدا و مشایخ را ندا کرده و بگوید یا امام رضا، یا بهاءالدین به دادم برس و به یاریم بشتاب آن شخص کافر گردیده، و از دایره ی اسلام خارج می شود و اگر از گفته ی خود توبه نکند کشتن او لازم می گردد. وهابی ها کسانی را که، یارسولصلي الله و عليه وسلم  فیا ولی  ویا پیر بگوید آشکارا مشرک و کافر می پندارند. آنها می گویند مذاهب فقهی همگی خرافات است. مذاهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی بدون استثنا همگی باطل و بیهوده هستند و دین اسلام همه ی مذاهب فقهی و طرایق صوفی را نمی پذیرد، اسلام آنها را نمی شناسد و رسول خود را از آنان بیزار گردانیده است. وهابی ها کسانی را که به یکی از مذاهب فقهیه و طرایق صوفیه پایبند و معتقد باشد ، مسلمان نمی شمارند و موحد و یکتاپرست نمی دانند و باز آنها می گویند مقلد یک مذهب خاص بودن، گمراهی است. مذاهب همگی عوامل جدیدی هستند که مردم را به سوی گمراهی و ضلالت سوق می دهند. دشمنی وهابی ها با ما این چنین است. از مکر و حیله ی دشمنان خود آگاه باشید. همانگونه که علم وهابی ها اندک است، عقل آنها نیز بسیار کم است. فقط با یک حرف، حکم به تکفیر همه ی مسلمین جهان می کنند (نعوذ بالله من ضالک). به اعتقاد آنها هیچ مسلمان و موحدی به غیر از خودشان وجود ندارد. پس چگونه می توان با آنها به توافق رسید؟ چگونه می توان با آنها هم فکر و هم رأی شد؟ مسلمین به راهی هستند و آنها به راهی دیگر. آنها می گویند عصای دستم بهتر ازمحمّدصلي الله و عليه وسلم است، زیرا با آن عصا می توان حیوانات موزی را از خود دور کرد، اما محمّدصلي الله و عليه وسلم  مرده و هیچ نفعی از ایشان به جا نمانده است. کسی که نسبت به سرور دو جهان، محبوب پروردگار عالم، حضرت محمدصلي الله و عليه وسلم ، به اندازه ی یک چوب دستی ارزش قائل نشود، چگونه می توان آن را مسلمان نامید. آنها به اهانتی که به صاحت مقدس حضرت رسول اکرمصلي الله و عليه وسلم روا می دارند، از بخشش الهی محروم خواهند بود. وهابی ها در فساد عقیده هیچ گونه نظیری ندارند، آنها می گویند گناه کسانی که بر پیامبر اکرمصلي الله و عليه وسلم صلوات می فرستند، از گناه زن فاحشه و بدکاره بیشتر و سنگین تر است. آنها می گویند کنیزک صغیره و خدمتکار نسبت به راویان صحیح بخاری راستگوتر است.عزیزان به جسارتی که به راویان و به شخصیت های صحیح بخاری روا می دارند توجه کنید، به کتابی که نزد اکثریت علمای اسلام، مهم ترین سند دین اسلام پس از قرآن است، این چنین توهین و جسارت وارد می سازند. آنها پایبند هیچ عقیده ای نیستند. هر روز به شکلی در آمده و با رنگ کفار متلون می گردند. از این کردار آنها متوجه می شویم که آنها حقیقتا فرقه ای هستند که بر ضد دین اسلام، ساخته و پرداخته شده اند. حقا که در گمراهی گوی سبقت را از شیطان لعین ربوده اند.

علامات و نشانه های این گروه:

شخص وهابی همیشه و در همه حال حرف از توحید می زند، از توحید سخن می گوید و خود را موحد نشان داده و مردم را به توحید دعوت می کند. هدف آنها از این کار شرک شمردن طرف مقابل است زیرا مسمین در فرضیت توحید هیچ گونه شکی ندارند. مسلمانان همگی موحد هستند پس بدون مشرک انگاشتن طرف مقابل، دعوت به توحید، یکتا پرستی بی معنی است. پس هر گاه شخصی با خواندن آیه ی توحید مردم را دعوت به یکتا پرستی نماید قطعا بدانید که آن شخص وهابی است. شخص وهابی از مذاهب عیب جویی می کند، به شخصیت های بزرگ مثل امام اعظم ابو حنیفه طعن کرده وبه مجتهدین ناسزا می گوید. شخص وهابی از طرائق صوفیه عیب جویی کرده و منکر صوفی گری است. اگر شخصی از بدعت بودن مذاهب سخن بگوید، قطعا بدانید که وی وهابی است. شخص وهابی می گوید فقط از خداوند طلب کمک کنید و از غیر آن به هیچ وجه استمداد نطلبید، به زیارت قبور اصلا نروید و اگر شحصی بگوید استمداد ازاولیاءخدا، شهدا وسادات به منزله ی عبادت آنهاست، اثبات شریک برای خداوند است ولباس و وسایل شخصی اولیاء خدا و بزر گان را تبرک نکنید و مرده ها نمی توانند هیچ گونه سودی به شما برسانند قطعا وهابی هستند. آنها می گویند نزد سادات و اولاد رسول الله صلي الله و عليه وسلم  و نوادگان ایشان نروید و به اولیا خدا و مرشدین طریقت تمسک نکنید و خوردن غذای میت حرام است و اسقاط میت صحیح نیست. آنها می گویند جشن گرفتن روز تولد حضرت رسول اکرمصلي الله و عليه وسلم  صحیح نیست و خواندن مولودنامه های ایشان بدعت است وخواندن نماز شب قدر؛ شب برائت و دیگر شب های با فضیلت همگی بدعت است.

وهابی ها به سه دسته تقسیم می شوند:

1-وهابی جلیع: این نوع وهابی بودن بین مردم آشکاراست و عقیده ی خود را از هیچ کس پنهان نمی کند. وآشکارا می گوید مذاهب فقهی همگی بدعت است و صوفی گری گمراهی است و این مطلب رابه صراحت در روزنامه ها و مجلات و کتاب ها نوشته و بدین وسیله مردم را به گمراهی  دعوت می کند. ضرر و زیان اینگونه وهابی کمتر از دو نوع دیگر است. زیرا انسان عاقل سخنان کسی را که از مذاهب خود عیب جویی کرده و به مسلک خود توهین می کند، هیچ وقت نمی پذیرد به حرف های آن گوش فرا داده و از راه راست منحرف نمی شود.

2-وهابی خفی: بسیاری از مردم این نوع وهابی را متوجه نمی شوند. این شخص در باطن خود هیچ گونه اعتقادی به مذاهب فقهی ندارد و منکر طریقت است. بسیاری از مردم به اعتقاد آنان مشرک و کافر به شمار می روند اما با این وصف نیز، وهابی بودن خود را به مردم بروز نمی دهد. همیشه خود را مذهبی نشان داده و درسخنان از ائمه و مجتهدین به خوبی یاد می کند، اما در هر فرصت مناسبی وهابیت را تبلیغ کرده و به افرادمعتمد و مورد اطمینان خود خواندن کتاب های وهابی را توصیه می کند . بدین طریق مردم را گمراه می سازد. از این نوع وهابی بسیار بر حذر باشید.

3-وهابی قبیعی: این نوع وهابی با حماقت و نادانی خود فرق وهابی و غیر وهابی را ندانسته وبه رنگ وهابیت در می آید. این نوع گمان کرده مقلد بوده و به مجتهدین و فقها معتقد است. از اولیا و مشایخ به نیکی یاد می کند، اما تصور می کند که وهابی ها در پاره ای از مسائل با مقلدین اختلاف نظر دارند، ادعای این شخص حنفی یا شافعی است اما عمل وی عمل وهابیت است، کتاب هایی که می خواند وتدریس می کند و کتاب های حنفی یا شافعی است اما حرف های وی حرف های وهابی است. نمی داند که در ضلالت و گمراهی سرگردان است. ازاین نوع بسیار احتیاط کنید.

این سه نوع وهابی چه گونه مردم را از راه راست گمراه می سازند؟

اولین نوع وهابی به وسیله ی اقتدار سیاسی  و امکانات مالی ، مردم را گمراه می سازد.

دومین نوع به وسیله ی مکر و حیله ی خود، انسان ها را فریب داده و مردم را گمراه می سازد.

سومین نوع وهابی با حماقت ونادانی خود آفت و مصیبت بزرگی برای دین می شوند.

حاصل کلام، وهابی ها همانند کرمی هستند که به ریشه اسلام حمله ور شده اند. اسلام هیچ وقت از غیر مسلمانان شکست نخواهد خورد. اسلام را مسلمان نماها نابود خواهند کرد.

وهابیت جز سرابی بیش نیست، به امید دست یابی به آب، به سوی این سراب پیش نروید. حقیقت فقط و فقط در راه وآیین قدیم ما در مذاهب ائمه واسلاف ما است و بس.

امیدوارم خداوند متعال همه ی ما را از دام های این گروه شیطانی محفوظ داشته، واعتقادات ما را پاک و سالم نگه دارد.   

                                                                                                 

اذکار

1ـ ذکر شیطان را دفع نموده، قوت او را میشکند.
2ـ وسیله ای برای دستیابی به رضای خدای متعال است.
3ـ فکر و غم را از دل بر طرف مینماید.
4ـ فرحت و سرور و انبساط در دل پیدا میکند.
5 ـ به بدن و دل قوت میبخشد.
6 ـ چهره و دل را منور میسازد.
7ـ رزق را جلب میکند.
8 ـ ذاکر را لباس هیبت و حلاوت میپوشاند، به این معنی که با دیدن او انسان مرغوب میشود و بینندگان را حلاوت نصیب می شود.
9ـ محبت خدای تعالی پیدا میکند و صرفاً محبت روح اسلام و مرکز دین و مدار سعادت و نجات است، کسی که میخواهد به محبت خدای تعالی دسترسی داشته باشد باید ذکر او را به کثرت بکند؛ همانگونه که خواندن و تکرار کردن، دروازه علم است ذکر خداوند نیز دروازه محبت اوست.
10ـ بوسیله ذکر مراقبه نصیب میگردد که انسان را تا مرتبه احسان میرساند این همان مرتبه است که در آن عبادت خدای متعال به گونه ای نصیب انسان میشود که گویی خدای متعال را در حین عبادت مشاهده میکند و این مرتبه منتهای مقصد عرفا میباشد.
11ـ در انسان حالت رجوع به سوی خداوند متعال بوجود میآورد که به تدریج به آنجا میرسد که در هر چیز خداوند متعال جای پناه و مأوی و ملجأ او قرار میگیرد و به هنگام هر گونه مصیبت به سوی او متوجه میشود.
12ـ باعث قرب خدای تعالی میشود و به هر مقدار که در ذکر اضافه شود قرب نیز اضافه میشود و به هر نسبت که از ذکر غفلت شود به همان نسبت از خداوند دوری پیش میآید.
13ـ دروازه معرفت الهی را باز میکند.
14ـ هیبت الهی و بزرگی او را در دل میگنجاند و با خدای متعال نسبت حضوری پیدا میکند.
15ـ سبب آن میشود که در بارگاه خداوند متعال ذکر وی به میان آید.
16ـ دل را زنده میکند.
17ـ ذکر به منزله ی روزی دل و روح میباشد و اگر به آن هر دو روزی شان نرسد به مانند آن است که به بدن غذا نرسد.
18ـ دل را از زنگ صاف میکند چنان که در حدیث نیز وارد شده است بر هر چیز مناسب حال او، زنگ و کثافت غالب میشود زنگ و کثافت دل، خواهشات و غفلت است که ذکر باعث پاکی و پیرایش آن خواهد بود.
19ـ لغزش ها و خطاها را دور میکند.
20ـ وحشتی که بنده را نسبت به خداوند دست میدهد بر طرف میسازد؛ زیرا بر دل انسان غافل نسبت به خدا یک نوع وحشت پیش میآید که صرفاً با ذکر برطرف میشود.
21ـ اذکاری که بنده میکند در چهار طرف عرش همواره ذکر آن بنده را میکنند.
22ـ آن شخصی که در حال آسایش و راحتی ذکر خدای متعال را میکند خداوند متعال در وقت مصیبت او را یاد میکند.
23ـ وسیله نجات از عذاب الهی است.
24ـ سبب نزول سکینه و رحمت است و فرشتگان، ذاکر را احاطه میکنند.
25ـ به برکت ذکر، زبان از غیبت، سخن چینی، دروغ، بدگویی، بیهوده گویی محفوظ میماند.
26ـ مجالس ذکر، مجالس فرشتگان است و مجالس لغویات و غفلت، مجالس شیطان است، حال آنکه انسان اختیار دارد کدامیک از آن دو را پسند کند و بدیهی است هر شخصی همان مجلس را میپسندد که با آن مناسبت داشته باشد.
27ـ بوسیله ذکر هم خود ذاکر سعادتمند میشود و هم کسی که در کنارش نشسته باشد و بالعکس کسی که در لغویات و غفلت مبتلا باشد هم خودش بدبخت میشود و هم کسی که در کنارش نشسته است.
28ـ روز قیامت از حسرت در امان میباشد زیرا در حدیث وارد شده است هر مجلسی که در آن ذکر خدایتعالی نباشد در قیامت سبب حسرت و زیان است.
29ـ اگر در تنهایی همراه با ذکر گریه هم نصیبش گردد در گرما و تپش روز قیامت در حالیکه هر شخص در میدان قیامت بی قرار است این شخص زیر سایه عرش خواهد بود.
30ـ کسانی که به ذکر اشتغال دارند از همه چیزهایی که دعا کنندگان دارند بهره مند هستند.

سنگ قبر

            متن سنگ قبر کوروش کبیر

                         ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

            میدانم خواهی آمد

        من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

 

        بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

     متن سنگ قبر پروین اعتصامی

     آنکه خاک سیه اش بالین است

    اختر چرخ ادب پروین است

    گرچه تلخی از ایام ندید

    هر چه خواهی سخنش شیرین است

     متن سنگ قبر فروغ فرخزاد 

    من از نهایت شب حرف میزنم

    من از نهایت تاریکی

    وازنهایت شب حرف می زنم

    اگر به خانه من آمدی برای من م

    ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

    که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

         متن سنگ قبر فریدون مشیری

      سفر تن را تا خاک تماشا کردی

    سفر جان را از خاک به افلاک ببین

    گر مرا می جویی

    سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

    

    متن سنگ قبر فردی

              بر تربت پاکت بنشینم غمناک

 

    کوهی زهنر خفته بینم در خاک

    از روح بزرگ هنریت فردین

    شاید مددی به ما رسد از افلاک

     متن سنگ قبر بابک بیات

      سکوت سرشار از ناگفته هاست

     متن سنگ قبر خسرو شکیبای

 

    در ازل پرتو حسنت زتجلی دم ز

    عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

 متن سنگ قبر حافظ

         بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

    که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

         متن سنگ قبر سهراب سپهری

     

    به سراغ من اگر می آیید

    نرم وآهسته بیایید

    مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

     

 

    متن سنگ قبر منوچهر نوذری

 

         زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

 

    چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

      متن سنگ قبر وینستون چرچیل

      من برای ملاقات با خالقم آماده ام

 

    اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

    متن سنگ قبر اسکندر مقدونی

     اکنون گور او را بس است

 

    آنکه جهان اورا کافی نبود

     متن سنگ قبر نیوتن

      ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

 

    خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....

 

    وهمه روشن شد

     متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)

     3/141562353589793238462633862279088

     متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

     بهترین ها هنوز در راهند....

    انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند

  

    ودر آخرکشیشی در وست مینستر انگلیس:

 

    "جوان و آزاد که بودم، تصوراتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خود می خواستم دنیا را تغییر دهم. پیر تر و عاقلتر که شدم، فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند، بنابراین انتظارم را کم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم. ولی کشورم هم نمی خواست تغییر کند. به میانسالی که رسیدم، آخرین تواناییهایم را به کار گرفتم تا فقط خانواده ام را تغییر دهم، ولی پناه بر خدا! آنها هم نمی خواستند عوض شوند. و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ، ناگهان دریافته ام که: "اگر فقط خودم را تغییر می دادم، خانواده ام هم تغییر می کرد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و چه کسی می داند، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم."

فضیلت سلام کردن

 

سلام كه با سلامت ، هم خانواده است معنایش نفى خطر یا ملزوم آن است . این شعار اسلامى كه به عنوان تحیت ادا مى‏شود و در قرآن كریم مورد تاكید قرار گرفته، شاید یكى از حكمت هایش این باشد كه هر انسانى در زندگى دایماً نگرانیها ، خوفها و دل واپسیهایى دارد و با هر كسى مواجه مى‏شود چون احتمال مى‏دهد كه از ناحیه وى ضررى به او برسد این نگرانى را دارد.

پس اولین چیزى كه در هر برخوردى مطلوب است رفع این نگرانى است ، یعنى انسان احساس كند كه از طرف آن شخص ضررى به او نمى‏رسد و هیچ چیز براى انسان مهمتر از دفع ضرر نیست و بعد نوبت مى‏رسد به جلب منفعت . این است كه در اولین برخورد بهترین چیزى كه باید رعایت ‏بشود همین تامین دادن به طرف است كه از ناحیه من به شما ضررى نمى‏رسد.

"سلام" نام دیگر قرآن کریم

از این رو در موارد زیادى «سلام‏» با «آمین‏» در قرآن كریم توأماً ذكر شده است. مى‏دانید یكى از اسم هاى خداى متعال «سلام‏ » است و از آن جا كه این اسم در قرآن كریم ذكر شده به دنبالش «مؤمن‏» هم آمده است: «السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ »( حشر/ 23 ) كه سلامتى را تأمین و خطر را از دیگران رفع مى‏كند. «مؤمن‏» در این جا یعنى كسى كه ایجاد امن مى‏كند.

در روز قیامت‏ به مؤمنین گفته مى‏شود: «ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ ؛ با سلام و امن وارد بهشت‏شوید.» (حجر / 46 ) به هر حال اهمیت موضوع سلام به خاطر این است كه به طرف، احساس آرامش و امنیت‏ خاطر مى‏دهد و این در زندگى اجتماعى خیلى مهم است.

آیات:

(سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ )؛ ... با سلام، که گفتار پروردگار مهربان است.(یس آیه 58)

(إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا )؛... هنگامی که بر او وارد شدند و سلام کردند.(الذاریات آیه 25)

(فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً...)؛ و هر گاه به خانه ها در آمدید، به خویشتن سلامی که درودی از جانب خدا و مبارک و پاکیزه است بگویید.(سوره نور آیه 61

ای انس! هر کس را ملاقات کردی به او سلام کن، خداوند حسنات تو را افزون می کند، و در خانه خود نیز سلام کن خدا برکت تو را افزایش می دهد.

نـکـتــه ها ی شـنـیـدنـــی

 

 پیامبر کرم صلی الله علیه و سلم : قرآن سفره ضیافت خداست، پس تا می توانید از سفره ضیافت او فرا گیرید.

پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم : قرآن دانان در روز قیامت، رؤسای قبیله ی بهشتیانند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم : حامل قرآن  باید بردبار، خویشتن دار و با گذشت باشد.

پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم : جلای دل ها به یاد خدا و تلاوت قرآن است.

پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم : عبادت امت من، قرآن خواندن است.

پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم : دروغ گو، دروغ نمی گوید مگر بر اثر حقارتی که در وجود اوست.

پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم : مؤمن هر گاه بدون عذری دروغ بگوید، هفت ملایکه خداوند او را لعن می کنند.

پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم : دروغ و کذب، مروّت و انصاف را از بین میبرد.

..                         

طریقت چیست و چرا لازم است؟

 

توضیح:

نگارنده این مقاله كوشیده است به پرسشهای زیر به اختصار پاسخ دهد:

۱. طریقت چیست و چرا لازم است؟

۲. آیا در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و سلم تصوّف و طریقت وجود داشته است؟

۳. چرا اهل طریقت را «صوفی» می‌گویند؟ 

نویسنده: مختار امینی

    طریقت، در عرف علمای اهل تصوّف، به معنای سلوك و اتخاذ طریقِ تهذیب (پاك كردن) نفس از صفات رذیله است تا انسان بتواند بیشتر به معرفت ذات و صفات خداوند پی ببرد و ایمانی پاك و بی ‌آلایش به حضرت احدیت حاصل و او را چنان عبادت كند كه مورد رضای اوست.

خداوند در قرآن كریم می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ جن و انسان را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند. ذاریات/56 » و نیز: « وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ... هیچ امری به آنان نشده، جز آن كه با اخلاص در دین، خداوند را عبادت كنند. بیّنة/5 » و نیز: « أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ... آگاه باشید كه آیین پاك و عبادت و دین بی غل و غش تنها از آن خداست. زمر/3 »  و نیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم در حدیثی می‌فرمایند: « العبادة أن تَعبُدَ اللهَ كأنّكَ تراهُ، فَإنْ لَمْ یكُن تراهُ، فَإنّهُ یراك/ عبادت آن است كه خداوند را چنان بپرستی كه گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، [بدان كه] او تو را می‌بیند ».

پس تصوّف ـ كه لُبِّ قرآن و سنّت است ـ یعنی همین و لازم است كه هر مسلمانی كوشش كند تا به ایمانی راسخ و مستحكم و روشن و پویا، دست یابد و بتواند هرچه بیشتر و بهتر، موجبات رضای حقّ را فراهم سازد و این كار، جز با انجام فرمان ها و دستورات آسمانی و عمل به سنّت پاك نبوی و رعایت كامل قوانین شرع مقدّس و فرایض و عبادات روزانه و تمسّك به مرشدی آگاه و كامل و مكمّل ـ كه امری انكارناپذیر و ضروری است ـ میسّر نمی‌گردد.

انسان بدون وجود راهنما به هیچ هدفی نمی‌رسد و برای همین است كه خداوند متعال، پیامبران را ـ از آدم تا خاتم صلی الله علیه و سلم ـ مبعوث فرموده ورسالتی چنین بزرگ (تعلیم توحید و یكتاپرستی و هدایت مردم) به آنها محوّل كرده است.

   بعد از اتمام رسالت ـ با بعثت حضرت محمّد صلی الله علیه و سلم ـ این وسیله، (تعلیم و تزكیه) بر دوش علما و اولیاست تا وسیلة تبلیغ و هدایت انسانها به سوی ذات احدیت باشند و بر مسلمانان لازم است كه برای نیل به این مقصود، علمای كرام را وسیلة تعلیم امور شرع و اولیای كامل و مكمّل را وسیلة تزكیة نفس خویش قرار دهند، به مفاد این آیات شریف: « یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ... اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و به سوی او وسیله بجویید. مائده/ 35 »  و « یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ / اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و با راستان باشید. توبه/ 119 ».   مفسرّان این معیّت و كونیّت را (كه در آیه آمده) معیّت جسمی و روحی می‌دانند كه یعنی به دستورات و فرمایش های آنان ـ كه مبتنی بر شریعت و سنّت است ـ گوش هوش فرا دهیم و عزم طاعت و اخلاص جزم كنیم تا به سرا پردة مقصود برسیم، چنانكه علامه اقبال لاهوری می‌گوید:

می‌نرود تخم دل در آب و گل

بی ‌نگـاهی از خـداونـدان دل

و مولانا جلال‌الدّین می‌فرماید:

نفس را هیچ نكشـد جز  ظلّ  پیر

دامن آن نفس كُش را سخت گیر

و حافظ فرموده است:

قطع این مرحله بی‌همرهی خضر مكن

ظلمات است، بترس  از خطرِ  گمراهی

    اكنون پرسشی پیش می‌آید و آن، این است كه: آیا در عصر سعادت، یعنی زمان حضرت رسول صلی الله علیه و سلم تصوّف و طریقت وجود داشته است؟  اینك جواب آن: در عصر سعادت، با وجود پیامبر صلی الله علیه و سلم و نور نبوت، هركس سعادت هدایت را داشت، با به خدمت رسیدن و نظارة جمال و كمالات آن حضرت، قلبش مالامال از ایمان و اعتقاد به خداوند یكتا و سیراب از منبع انوار و فیوضات الهی (حضرت رسول صلی الله علیه و سلم  ) و صافی از هرگونه ناصافی می‌شد و عزمی استوار و همّتی والا و اعتقادی خالصانه برای «مسلمان بودن» می‌یافت و در لحظه به لحظة زندگی، قدم به قدم «عمل و قول و تقریر» آن حضرت را سرمشق خود قرار می‌داد؛ این نعمت بزرگ و این موهبت الهی، با غروب خورشید وجود آن والا مقام، رو به كاستی نهاد. امّا این كاستی چنان نبود كه باعث تفرقه و اختلاف و شكاف عقیدتی میان مسلمانان بشود و وجود پربركت آل و اصحاب كرام پیامبر صلی الله علیه و سلم عموماً و خلفای بزرگوار آن حضرت خصوصاً ـ كه خود درباره‌اشان فرموده است: « علیكم بسنّتی و سنّة الخلفاء الرّاشدین الهادین المهدیین/ بر شما باد (پیروی از) سنّت من و سنّت خلفای راشدین راهنما و هدایت شده» ـ خود سبب دلگرمی و تعلیم و تزكیة طالبان حق بود و این حالت ـ البتّه در مقیاسی محدودتر ـ تا زمان تابعین هم ادامه داشت و در همة این دورانها، مجال و ضرورت آن نبود كه شخصی معین، به ارشاد و هدایت مردم بپردازد؛ امّا پس از این دوره‌ها و تقریباً سالهای میانین سدة دوم هجری علل زیادی و از جمله پدید آمدن بدعت‌ها و منكرات و عقاید انحرافی و حسّ دنیا دوستی و ازدیاد معاصی سبب شد كه پرورش یافتگان صحابه و تابعین، از بدعت ها و منكرات كناره‌گیری كنند و به عبادت بپردازند و مانند ستارگانی در شبهای تاریك، نمایان و مشهور شوند؛ بالطّبع كسانی كه مایل به عبادت و تزكیه و فراگیری دین بودند، در اطراف اینان گرد می‌آمدند و هركدام از اینها هم، برابر كتاب و سنّت و اجتهاد و آموخته‌های خویش، آداب دین را به مردم می‌آموختند و آنان را در راه تزكیة نفس و « جهاد اكبر» راهنما می‌شدند.

   بدین منوال بود كه در طول زمان، طرایق و مذاهب مختلف پدید آمدند كه از میان آنها، پنج طریقة مستقل و بزرگ، به فاصلة زمانی مختلف، ظهور كردند كه به علّت نزدیكی بیشتر به كتاب و سنّت پایدار ماندند و به «طرایق پنجگانه» مشهور شدند كه عبارتند از: " قادریه، نقشبندیه، كبرویه، سهروردیه و چشتیه" .

هر طریقه برای مریدان و پیروان و طالبان خود، دستورات و افعال خاصی دارد كه مطابق با شریعت و مبتنی بر سنّت است (و چنانكه كسی خود را به این طرایق نسبت دهد و عمل او خلاف شریعت و سنّت باشد، مدعی و گمراه است)؛ هدف طرایق، جلب رضای حق، تهذیب اخلاق، پرداختن به معروف و دوری از منكر و پرهیز از هرگونه خودپسندی و بدبینی است؛ چنانكه شیخ اجلّ سعدی می‌گوید:

مقامات  مردان  به مردی   شنو

نه از سعدی از سهروردی شنو

مرا شیخ دانای مرشد «شهاب»

دو  انـدرز  فـرمــود  بر  روی  آب

یكی آن كه در جمع بدبین مباش

دوم آن كه در نفس خودبین مباش.

   در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم عده‌ای از تنگدستان صحابة مهاجرین، بر سكّوی مسجد مدینه زندگی می‌كردند، كه آنان را «اهل صفّه (سكو نشينان)» می‌نامیدند، رسول اكرم صلی الله علیه و سلم خود به آنان غذا می‌داد و یاران نیز از این عمل پیامبر صلی الله علیه و سلم  پیروی می‌كردند. «شیخ حسن بصری» از بزرگان تابعین، می‌گوید: « لقد ادركتُ سبعین بدریاً كان لباسهم الصّوف/ هفتاد نفر بدري (اهل بدر؛ اصحاب شركت كننده در جنگ بدر ) را ديدم و حضور ايشان را دريافتم كه لباس آنان پشمين بود »؛ نیز صوفیه برای دوری دنیا و زخارف و تعلّقات و ظواهر آن، زهد و تقوی پیشه می‌كردند و لباس پشمی (صوف) می‌پوشیدند.

در اینكه چرا به اهل دل، «صوفیه یا متصوّفه یا اهل تصوّف» گفته می‌شود، اختلاف وجود دارد؛ عدّه‌ای برآنند كه اینها منسوب به اصحاب صفه‌ هستند چون مانند آنها زندگی می‌كنند، برخی می‌گویند كه علّت این نامگذاری، پوشش آنان بوده است و بعضی معتقدند كه چون این گروه از ناپاكی‌ها پاك و از ناصافی‌ها، «صاف» شده‌اند و صفا یافته‌اند، صوفی خوانده می‌شوند (1).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ یكی از منابع اصلی این مطلب، جلد اوّل كتاب «یادی مه‌ردان» از علامه ملا عبدالكریم مدرّس بوده است.

رسالت زن مسلمان

 در زندگانی دختر پيامبر اعظم صلی الله علیه و سلم

 
أنس بن مالک رضی الله عنه خادم رسول الله صلی الله علیه و سلم می گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و سلم در جمع یاران نشسته بود، از آنان پرسید: «ارزنده ترین و گرامی ترین زینت برای زنان چیست؟» صحابه به فکر فرو رفتند و یکدیگر را نگاه کردند، کسی نتوانست پاسخی بدهد، علی رضی الله عنه به خانه رفت و این سؤال را با همسرش در میان نهاد. فاطمه فرمود: «بهترین زینت برای زنان آن است که مردان آنان را نبینند و آنان نیز مردان را نبینند». علی رضی الله عنه بی درنگ به سوی پیامبر صلی الله علیه و سلم بازگشت و پاسخ فاطمه رضی الله عنها را برای حضرت صلی الله علیه و سلم بیان کرد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «چه کسی چنین پاسخی به تو آموخته؟!» علی رضی الله عنه جواب داد: فاطمه. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: فاطمه درست گفته است. او پاره ی تن من است. فاطمه ی زهرا رضی الله عنها برای زنان جامعه ی ما مثل بسیار بزرگ و اسوه ی نیکویی است در زندگانی زناشویی و اجتماعی اش، در ارتباط خوب و سالم با همسایه ها و خویشاوندان، در اجرا کردن وظیفه ی مادری و تربیت صحیح فرزندانش. او کار منزل را به خوبی انجام می داد، حق شوهر را ادا می کرد، از نظر تربیتی به بهترین شیوه فرزندانش را تربیت می نمود، ارتباط درست و صحیح با اطرافیان برقرار کرده و در کنار تمامی اینها در پی کسب رضوان الهی و عبادت پروردگار و اطاعت رسول الله صلی الله علیه و سلم بود. نمازش را سر وقت می گزارد، با جُهد و تلاش مال زیادی را در راه پروردگار تقدیم نمود. او راستگو و متخلق به اخلاق رسول الله صلی الله علیه و سلم بود، به همین علت قدوه و اسوه ی نیکویی برای زن مسلمان در تمامی زمانها و مکانها می باشد.

صـدقـه و احســـان

 

   عده ای از افراد با اخلاص درباره ی صدقه و احسان به صورت پنهانی یا علنی اختلاف نظر دارند، برخی بر این عقیده اند که صدقه دادن به صورت پنهانی بهتر است و بعضی دیگر بر این باورند که صدقه آشکار و علنی نیک تر میباشد و هر کدام برای نظریه ی خود دلایل و شواهد خاصی دارد. امّا آنچه که از دلایل و شواهد آنان استنباط می شود این است که در اصل مسأله اختلافی نیست،
     بلکه اختلافی که هست، در حال و موقعیت است و ما بطور جزم نمی گوییم که در تمام اوضاع و احوال، صدقه پنهانی بهتر است و یا علنی وآشکارا، بلکه این اختلاف بر می گردد به اختلاف قصد و نیت شخص و طبیعی است که قصد و نیت نیز با اختلاف احوال و اشخاص اختلاف پیدا  می کند. بنابراین صدقه و احسان بر حسب قصد و نیت شخص به صورت پنهان یا آشکارا اشکالی ندارد.
منبع: «مختصر احیاء علوم الدین» ص89

ژاپن و اخلاق اسلامی

ده نکته یادگرفتنی از ژاپن، در زلزله اخیر


1) آرامش:

حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سر و صورت دیده نشد. میزان تأثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.

2) وقار:

صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

3) توانمندی:

بعنوان نمونه معماری باورنکردنی؛ بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

4) رحم و شفقت:

مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

5) نظم:

غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

6) ایثار:

پنجاه نفر از کارگران در نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

7) مهربانی:

رستوران ها قیمت ها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ؛ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.

8) آموزش:

از بچه تا پیر همه دقیقا می دانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.

9) وسایل ارتباط جمعی:

در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرام بخش.

10) وجدان:

هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.

همه باهم؛ براي با هم بودن

 

دو نفر را داخل اتاق خالی تصور کنید که هیچ سوژه و موضوعی برای بحث بر سر آن وجود نداشته باشد: حداقل موجودی در آن اتاق، فکر و اندیشه است و آن دو نفر در ذهن خود، موضوعی را برای بحث و گفتگو پیدا خواهند کرد. حالا از آن اتاق خالی خارج شویم. جمعیتی را

در جایی مثل یک جامعه چند هزار نفری در نظر بگیرید. طبیعی ترین اتفاق چه خواهد بود؟ اختلاف سلیقه همیشه وجود دارد. هیچ گاه ،هیچ کس منکر آن نمی شود. حالا این سؤال مطرح می شود که چرا باید تصور کنبم آنچه در جامعه روی میدهد، مسأله ای است که می تواند مانع از موفقیت شود؟ اصلا شاید اشکال این بوده که تداخل آرا و نظرات کم بوده باشد! چراکه یک راه تعالی همین است. امروز در جامعه همه پیشرفت و آسایش و آرامش روح و روان را میخواهند. همه تفکرات زیبا می خواهند. همه همدلی و تعاون و جامعه ای لبریز از شادی و نشاط و يكدلي می خواهند. بزرگ و کوچک و ریش سفید و زن و مرد و دانشجو و با سواد و بی سواد و طلبه و دکتر و مهندس و خیاط  و راننده و کشاورز هم ندارد. همه یک چیز می خواهند. همه حساس هستند و حساسیت هایشان از همین است. جامعه حالا یک چیز دیگر می خواهد که تضمن همه ی اینهاست. جامعه با هم بودن را می خواهد، ولی این در کنار هم و با هم بودن با شعار نمی شود. برای باهم بودن باید بتوانیم از خودمان به سود هدف اصلی و بخاطر دیگران بگذریم و در نهایت سود و منفعت این کار به خودمان بر می گردد. نباید مغرور باشیم. چرا که غرور اجازه نمی دهد دیگران را شایسته گذشتن از نظرات خود بدانیم یا معایب و نقص های کارمان را پیدا کنیم. برای اینکه با هم باشیم باید یکدیگر را دوست داشته باشیم. همه چیز را خط کشی نکنیم و در این محدوده خط کشی شده، همین که دیگران لحظه ای چشم برداشتند، گامها را  جابجا کنیم یا اینکه خط کش را کمی جلوتر ببریم. گاهی باید یک پاک کن به دست بگیریم و جاهایی ازاین خط را پاک کنیم تا اجازه دهیم دیگران به ما نزدیک شوند، نزدیک شوند تا بتوانند آنچه می توانند را، برای ما، برای آن هدف اصلی و مشترک انجام بدهند. برای با هم بودن نباید حریم ها را شکست؛ آنگاه عظمت واقعی جامعه را خواهیم دید. آنگاه وقتی خودمان به آرامش رسیدیم، به دیگران هم آرامش می دهیم. در این آرامش سکوت و تمرکز داریم. نیروها و توانایی های نهفته را جمع خواهیم کرد و همچون پتکی بر سر همه ی نامهربانان و نالایقان خواهیم زد. حالا خودتان قضاوت کنید که آیا با هم بودن خیلی سخت و دشوار است؟ آیا به آن همه آرامش و تعالی که می تواند برایمان به ارمغان بیاورد، نمی ارزد؟

رمضان و قدر

 

بدیهی است فضائل و ثواب هایی که برای ماه مبارک رمضان و روزه داری ذکر شده و به برخی از آن ها اشاره شد، از آنِ کسانی است که حقیقت آن را درک کنند و به محتوای آن عمل و در گفتار و کردار به کار گیرند و به آن ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روایات اسلامی برای روزه داری آدابی ذکر شده و کسانی که صرفاً تلاوت قرآن می کنند، ولی به آیات و احکام آن عمل نمی کنند و یا آن که از روزه داری تنها رنج گرسنگی و تشنگی را می کشند و بوسیله گناه، تأثیر روزه را از بین می برند و ماه مبارک رمضان و فضای معنوی آن تأثیری بر اشخاصی بر جای نمی گذارد، مورد نکوهش قرار گرفته اند.

بنابراین، در ماه مبارک باید تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توکل و عمل به دستورها و احکام قرآن کریم و دوری از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعی، عبادت، شب زنده داری، درک فضیلت شب قدر و ... فضیلت ماه مبارک رمضان را درک کرد و از آن در راستای رسیدن به کمال حرکت کرد و باید در این ماه به گونه ای خودسازی کرد که با اتمام ماه مبارک تأثیر و فواید آن در روح و جان افراد باقی باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.

 

فضيلت ماه مبارك رمضان


 

رمضان در لغت از «رمضاء» به معنای شدت حرارت گرفته شده و  به معناي سوزانیدن می باشد چون در این ماه گناهان انسان بخشيده مي شود به این ماه مبارک؛ رمضان گفته اند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می فرماید: «انما سمی الرمضان لانه یرمض الذنوب » ماه رمضان به این نام خوانده شده است، زیرا گناهان را می سوزاند.

رمضان نام یکی از ماه های قمری و تنها ماه قمری است که نامش در قرآن آمده است و یکی از چهار ماهی است که خداوند متعال جنگ را در آن حرام کرده است. (مگر جنبه دفاع داشته باشد).

در این ماه کتاب های آسمانی قرآن کریم، انجیل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.

این ماه در روایات اسلامی ماه خدا و میهمانی امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در این ماه در نهایت کرامت و مهربانی پذیرایی می کند؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است ». هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگی و عطش دردناک روز قیامت امان دهد ».

این ماه، در میان مسلمانان از احترام، اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار و ماه سلوک روحی آنان است و مؤمنان با مقدمه سازی و فراهم کردن زمینه های معنوی در ماه های رجب و شعبان هر سال خود را برای ورود به این ماه شریف و پر برکت آماده می کنند، و با حلول این ماه با شور و اشتیاق و دادن اطعام و افطاری به نیازمندان، شب زنده داری و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه داری و... روح و جان خود را از سرچشمه فیض الهی سیراب می کنند.

 

فضائل ماه رمضان:

گرچه ذکر تمام فضائل ماه مبارک رمضان از حوصله این مقاله خارج است؛ ولی پرداختن و ذکر برخی از فضائل آن از نظر قرآن و روایات اسلامی خالی از لطف نیست:

1. برترین ماه سال

ماه مبارک رمضان به جهت نزول قرآن کریم در آن و ویژگی های منحصری که دارد در میان ماه های سال قمری برترین است؛ قرآن کریم می فرماید: « ماه رمضان ماهی است که قرآن برای هدایت انسان ها در آن نازل شده است ».

پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم درباره ماه رمضان می فرماید: «ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روی آورد، ماهی که نزد خدا از همه ماه ها برتر و روزهایش بر همه روزها و شب هایش بر همه شب ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهی است که شما در آن به میهمانی خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته اید، نفس های شما در آن تسبیح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است. بهترین ساعاتی است که خداوند به بندگانش نظر رحمت می کند».

2. نزول کتب آسمانی در این ماه

تمام کتب بزرگ آسمانی مانند: قرآن کریم، تورات، انجیل، زبور، صحف در این ماه نازل شده است. کل قرآن کریم در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شد، سپس در مدت بیست سال بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم و صحف ابراهیم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجیل در روز سیزدهم ماه رمضان و زبور در روز هیجدهم ماه رمضان نازل شده است.

3. توفیق روزه

در ماه رمضان خداوند متعال توفیق روزه داری را به بندگانش داده است؛ «پس هر که ماه [رمضان] را درک کرد، باید روزه بگیرد ».

انسان افزون بر جنبه مادی و جسمی، دارای بُعد معنوی و روحی هم هست و هر کدام در رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه های ویژه را نیاز دارند، یکی از برنامه ها برای تقویت و رشد بُعد معنوی، تقوا و پرهیزگاری است؛ یعنی اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوی رشد و پرورش دهد و به طهارت و کمال مطلوب برسد، باید هوای نفس خود را مهار کند و موانع رشد را یکی پس از دیگری بر دارد و خود را سرگرم لذت ها و شهوات جسمی نکند. یکی از اعمالی که در این راستا مؤثر و مفید است روزه داری است، قرآن کریم می فرماید: « ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان از شما نوشته شده، تا پرهیزگار شوید ».

برخی از فواید و فضائل روزه:

الف. پرهیزگاری و تقویت تقوا

ب. مانع عذاب های دنیوی و اخروی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می فرماید: « روزه سپری در برابر آتش است ».

ج. آرامش روان و جسم

روزه داری روح و روان و قلب و دل و نیز جسم را آرامش داده و باعث سلامتی روح و تندرستی جسم می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می فرماید: « روزه بگیرید تا سالم بمانید ».

باز می فرماید: «معده خانه تمام دردها و امساک (روزه) بالاترین داروهاست »..

امروزه در علم پزشکی و از نظر بهداشت و تندرستی نیز در جای خود ثابت شده که روزه داری تأثیرهای فراوانی بر آرامش روح و روان و سلامتی جسم و بدن دارد، دفع چربی های مزاحم، تنظیم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.

د. مانع نفوذ شیطان

امام علی(رضی الله عنه) به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم عرض کرد: یا رسول الله! چه چیزی شیطان را از ما دور می کند؟ پیامبرگرامی صلی الله علیه و سلم فرمود: روزه چهره او را سیاه می کند و صدقه پشت او را می شکند.

بنابراین، روزه مانع نفوذ شیطان های جنی و انسی شده و وسوسه های آنان را خنثی می کند.

ه . مساوات بین غنی و فقیر

انسان روزه دار در هنگام گرسنگی و تشنگی، فقرا و بینوایان را یاد می کند و در نتیجه به کمک آن ها می شتابد.

و. احیاء فضائل اخلاقی

روزه موجب خودداری از شهوات است، نیز موجب مي شود روزه دار به اندازه سختی، تشنگی و گرسنگی که نیازمندان و مستمندان در دنیا می چشند پی ببرد و در نتیجه، حقوقی که خداوند در دارایی هایشان واجب فرموده است، به ایشان بپردازد و ... .

4. وجود شب قدر در این ماه

شب قدر از شب هایی که برتر از هزار ماه است و فرشتگان در این شب به اذن خدا فرود می آیند و جمیع مقدرات بندگان را در طول سال تعیین می کنند و وجود این شب در این ماه مبارک نعمت و موهبتی الهی بر امت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم است و مقدرات یک سال انسان ها (حیات، مرگ، رزق و...) براساس لیاقت ها و زمینه هایی که خود آنها به وجود آورده اند تعیین می شود و انسان در چنین شبی با تفکر و تدبر می تواند به خود آید و اعمال یک سال خود را ارزیابی کند و با فراهم آوردن زمینه مناسب بهترین سرنوشت را برای خود رقم زند .

5. بهار قرآن

نظر به این که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده و تلاوت آیات آن در این ماه فضیلت بسیاری دارد، در احاديث آمده كه مي فرمايد: هر چيزي بهاري دارد و بهار قرآن رمضان است.

 

قرآن و قرآن خوانان


                                                                    انس بن مالک رضی الله عنه گفته است: «چه بسا افراد قرآن خوانی هستند که خودِ قرآن ایشان را نفرین میکند». میسره گفته است: «قرآن در سینه ی افراد فاسق، غریب میباشد». ابو سلیمان دارانی رحمه الله گفته است: «کسانی که حاملان قرآن میباشند و خدا را نافرمانی می کنند، نگهبانان دوزخ زودتر به سُراغ آنان می روند تا بت پرستان، به خاطر اینکه بعد از حمل قرآن مرتکب گناه و معصیت شده اند.

    در تورات آمده است که خداوند می فرماید: « ای بنده ی من آیا از من شرم نداری! اگر چنانچه در راهی حرکت کنی و ناگاه نامه ای از جانب دوستی به تو برسد، فوری به کنار راه می روی و در جایی می نشینی تا آن را بخوانی و کلمه به کلمه و جمله به جمله در آن دقت و تأمل مي نمایی که مبادا چیزی از آن را فراموش کنی و از دست بدهی؟ در حالی که من این نامه ی (قرآن) خود را بر تو فرستادم و در آن بنگر که چقدر پند و اندرز متوالی در آن بیان نموده ام و چه مسایل (دینی و دنیوی) را در آن تکرار کرده ام، به خاطر اینکه تو خوب در جوانب آن تأمّل و تدبّر نمایی، امّا تو از آن روی میگردانی!! آیا من کمتر و پایین تر از آن دوست تو هستم؟!

    ای بنده ی من اگر یکی از دوستانت با تو بنشیند و هم صحبت تو شود؛ مسلّماً با تمام وجود متوجه او می شوی و با کمال دقت سخن او را گوش می کنی. و اگر کسی که در آن اثنا با تو سخن گوید فوری به او اشاره می نمایی که سخن نگوید و ساکت بماند، در صورتی که من بر تو روی آوردم و با تو سخن می گویم، امّا تو قلباً از من اعراض می نمایی و مرا کمتر از آن دوست خود می پنداری !! ». اما بدان خداوند بزرگتر و والاتر از آن است که می پنداری...

منبع: «مختصر احیاء علوم الدین» ص124

قضـاء و قـدر خـداونـد در يك نگــاه


    در گفتگوهاي عمومي « قضاء و قَدَر» به صورت يك تركيب عطفي و مترادف به كار رفته و به هنگام وقوع سوانح و حوادث دلخراش و به منظور دلجويي و تسلّي خاطر مصيبت زدگان بر زبان آورده مي شود. مثلاً گفته مي شود: «قضاء و قدر (قسمت) اين بوده» و« قضاء و قدر (سرنوشت) تغيير نميكند».

   امّا حكماء و متكلّمين و شخصيّت هاي برجسته ي علم كلام و حكمت، دو كلمه ي « قضاء و قدر » را نه به صورت تركيب عطفي و هم معني بلكه جدا از يكديگر و به دو معني متفاوت تفسير كرده و گفته اند: قضاء عبارت است از علم خداوند به خلق و ايجاد اشياء و موجودات و دانش خداوند به ايقاع همه ي حوادث خير و شرّ از ازل تا ابد. قَدَر عبارت است از اراده ي خداوند به خلق و ايجاد اشياء و موجودات و همه ي حوادث خير و شرّ مطابق آن علم و قضاء.

    تشريح قضاء: اينكه علم خدا قبل از ايجاد اشياء و وقوع حوادث به آنها احاطه داشته و نزد خدا آشكار و مبرهن است از قوّه ي درك و فهم انسان ها و عقول بشری بيرون است؛ زيرا علم خدا از صفات ذات و همچون ذات خدا لايتناهی و نامحدود است.

   مولانا مي گويد:  لوح محفوظ است پيشاني يار/ سرّ كونين است در وي آشكار.
بشر هيچ وقت نمي تواند ذات و صفات خدا را كه بي نهايت است درنوردد و او را درك كند. بعنوان شاهد، مثال ملموس كره ي خاكي را تصوّر كنيم و از مركز آن به امتداد هر يك از شعاع هاي آن به بيرون به فضا حركت كنيم. شعاع ها در نهايت به كجا ختم مي شوند؟ ما جهت پاسخ؛ ابتداء فرض را بر اين مي گيريم تعدادي از شعاع ها در يك سمت در دورترين نقطه به سدّي مانند ديوار چين برخورد مي كند. عقل بلافاصله اين فرضيّه را ردّ کرده و مي گويد: آن سوی دیوار چيست؟! و به آن سوي ديوار مي انديشد! اين وجه امتياز انسان با سایر موجودات است كه به بي نهايت ميل دارد و سير مي كند و از اين رو لياقت شناخت و معرفت خداوندي را دارد. آسمان بار امانت نتوانست كشيد، قرعه ي كار به نام من ديوانه زدند.

  اما انسان هيچ گاه نمي تواند به خدا علم حاصل كند. فرق ميان عرفان با علم در اين است كه عرفان، شناخت يك شیئ است به شكل جزئي و مسبوق به عدم و همواره ناقص است، امّا علم، شناخت يك شیئ است به طور كلّي با تمام جزئیات آن شیئ و غير مسبوق به عدم و كامل است. لذا گفته ميشود: « عارف بالله »، امّا « عالم بالله » كاربرد ندارد. چه خوش گفته آنكه گفته: « روي جانان را نقاب اندر نقابي ديگر است/ هر حجابي را كه طي كردی حجابي ديگر است».
و مولانا مي سرايد: آن عيش نباشد كه بُوَد بر بسته، يك زمان خوش و زمان ديگر بسته، اي بيخبر از عيش بيا تا ببيني، عيشي ز ازل تا به ابد پيوسته.

 و باز می فرماید: « دوربينان بارگاه الست، بيش از اين پي نبرده اند كه هست ». از اين روي شناخت خدا همواره در فزوني است و عشق او هميشه تازگي بوده و لايزالي است.
   تشريح قَدَر: علّت تامّه و آفريدگار حقيقي همه ي پديده ها و حوادث خير و شرّ جهان هستي كه مجموعه اي از علت ها و معلول ها هستند « اراده و قدر الهي» است. قسمي از پديده هاي نظام هستي در پيرامون انسان ها رخ مي دهند و انسان ها هيچ گونه سهمي در ايجاد آنها ندارند از قبيل حركت كهكشان ها و گردش سيّارات و ستارگان و آمد و شد روزها و شب ها و ماه ها و سال ها و ريزش باران و جريان جويبارها و رودخانه ها و روئيدن گياهان و رخ دادن زلزله ها و سيل ها و ... .

   و قسمی ديگر كه مربوط به افراد نوع انسان است و در جسم و جان و كالبد آنها پدید مي آيند كه خود بر دو نوع است: غير اختياري: آفرينش اوّليّه و قدم آغازين انسان از عدم به عالم هستي و تعیین جنسیت آنها، سالم و قوي شدن يا ناقص الخلقة و ضعيف بودن، زشت يا زيبا بودن آن ها، و فعل و انفعالات دستگاه هاي درون بدن از قبيل مغز، قلب، کبد، كليه، مثانه و ... .
    برخي از اين پديده هاي غير اختياري كه موافق طبيعت و ميل انسان ها است مانند: زيبايي و سلامتي و... مواهب ناميده مي شود. و به آن پديده هايي كه مخالف طبيعت و ميل بشري است مانند زشتي و نقص خلقت و ...، عنوان مصائب اطلاق ميگردد. « يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَ يَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ * أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ يَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِير/ به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هر كس بخواهد فرزند پسر می دهد يا آنها را پسر و دختر توام با يكديگر می گرداند و هر كه را بخواهد عقيم می سازد اوست داناى توانا/ شوري/ 49 و 50 ». « مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ. هيچ مصيبتى

خديجه كبري

 

 

     اولین زنی بودکه به پیامبر ایمان آورد وبه گفته پیامبر هیچ زنی جای او را نخواهد گرفت. از پدر ومادر قریشی زاده شد: پدرش  خویلد ومادرش فاطمه بود که سلسله نیاکانش به " لوی بن غالب بن فهر " می انجامید و نیز مادر بزرگش هاله دخترعبد مناف بن حارث نیز به لوی منتهی میشد. اسد بن عبدالعزیز پدر خویلد یکی از اعضای موسس پیمان حلف الفضول بود. پدرش همان کسی است که در حادثه حمل حجر الاسود به یمن با پادشاه یمن در افتاد و او را از تصمیمش برای جابجایی حجر الاسود منصرف ساخت. حضرت خد یجه (س) تاجر پیشه و با شخصیت بود که تنها مردانی را استخدام میکرد که از تجربه کافی بهره مند بوده باشند. با شنیدن آوازه ی درستکاری حضرت محمد صلي الله و عليه وسلم پیشنهاد رفتن به شام را همراه کاروان خودو غلامش -میسره- به او داد. با بازگشت کاروان به مکه و دیدن برکت و فراوانی در انجام این معامله بیشتر از پیش به امین بودن حضرت محمد صلي الله و عليه وسلم ایمان آورد. با وجود اینکه بسیاری از بزرگان مکه بارها از او درخواست ازدواج کرده بودند و هر بار به در بسته برخورد کرده بودند سرانجام در سن چهل سالگی با حضرت محمد صلي الله و عليه وسلم ازدواج می کند و تا آخر عمر یگانه همسر پیامبر باقی می ماند. همچنین تمامی فرزندان بجز ابراهیم از خدیجه بودند. حضرت خدیجه( س) با وجودی که در میان زنان و حتي مردان قوم خود از لحاظ ثروت و عقل برترین آنها به شمار میرفت همیشه در زمان نازل شدن وحی و اوائل رسالت پیامبر که سخت ترین دوران رسالتش بود همچون کوهی استوار از او حمایت می کرد و همیشه با تمامی ثروت و داریی خود در اختیار پیامبر بود و از او با جان و دل در مقابل کفار قریش و اذیت و آزار آنها محافظت می کرد. پیامبر می فرماید: وقتی که مردم مرا پیروی نمی کردند و تکذیبم می کردند خدیجه ایمان آورد و تصدیقم کرد و هنگامی که مردم از ثروت و مال خود محرومم می داشتند او مرا در اموال و داراییش شریک گردانید. صحیح از ابو هریره روایت میکند که جبرییل خدمت پیامبر آمد و فرمود: ای رسول خدا این خدیجه است که می آید هنگامی که رسید از جانب پروردگارش به او سلام برسان و او را در جایگاهی در بهشت که هیچ گونه رنج و سختی در آن نیست بشارت ده. سه ماه پس از مرگ ابوطالب(ع ) یاور همیشگی حضرت محمد صلي الله و عليه وسلم و یکی از بزرگترین پشتوانه هایش در مقابل قریش ام المومنین خدیجه سلام الله علیها ماه رمضان سال دهم بعثت و در شصت و پنج سالگی دار فانی و پیامبر را با همه ی رنجهایش وداع گفت. خدیجه  بدون شک یکی از بزرگترین  نعمت هایی بود که خداوند به پيامبر ارزانی داشته بود تا مهربانانه ودلسوزانه در کنارش از سختی های راهش بکاهد و او را آرامش بخشد و در تلخ ترین اوقات او را همچون فرشته ای کمک نماید و در راستای تبلیغ دین مبین و اعلای کلمه توحید یار و یاور و در مبارزه تلخ و پر مشقت علیه دشمنانش شریک و همراه او باشد و از بذل جان و مال در این راه هیچگاه دريغ نورزید. پس از وفات خدیجه فشار اهل مکه بر پیامبر و یارانش به جایی رسید که عده ای از نزدیک ترین یارانش به حبشه هجرت کردند و به دلیل فشار های پی در پی کفار و از دست دادن دو پشتوانه بزرگ پیامبر سال وفات ان بزرگان را عام الحزن نام نهاد.

جرات گفتنش را داری

 

     دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا؟!!!

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را...

 این‌جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی؟!

 باید آدمش پیدا شود؟!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد؟!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش...

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی!

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند!

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد!

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد!

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی، برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود، خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند، متهمت می‌کنند به ناهنجاري، به بي احترامي به اعتماد آدم‌ها!

به سواستفاده کردن، به پیری و معرکه‌گیری...

اما بگذار به سنّ تو برسند!

 

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود؛ آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند، بدون این‌که تو را به یاد بیاورند!

غریب است دوست داشتن...!

و عجیب تر از آن است، دوست داشته شدن...!

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...!

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده...!

به بازیش می‌گیریم؛ هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...!

 

برخی از توصیه های رسول اکرم صلی الله علیه و سلم به جوانان

 

1ـ به خدا و رسولش و به معتقدات اسلامی ایمان راسخ داشته باشید، به بهشت خواهید رفت.

2ـ از ناپاکیهای ظاهری و باطنی پرهیز کنید تا پاکیزه باشید.

3ـ ازدواج کنید و تنبلی و بیکاری را کنار بگذارید.

4ـ به نماز پایبند باشید و خانواده خود را پایبند کنید.

5ـ زکات مال خود را اداء کرده و انفاق نمایید.

6ـ روزه ی فرض را ادا کنید و خود را به گرفتن روزه نفل عادت دهید.

7ـ حج و عمره بجا آورید و به زیارت مدینه منوره بروید.

8ـ در راه خدا به حق جهاد کنید.

9ـ دانش بیاموزید و قرآن را تلاوت کنید.

10ـ به تجارت و کشاورزی روی آورید و حرفه ای بیاموزید و از فریب و خیانت و احتکار بپرهیزید.

11ـ از فحشا اجتناب کنید و از حدود و مرز های الهی تجاوز نکنید.

12ـ اخلاق پسندیده و نیکو داشته باشید و نیکوکاری و اعمال صالح را پیشه کنید.

13ـ به پیشگاه خداوند صادقانه توبه کنید و از کارهای زشت دست بر دارید.

14ـ هرگز با قوانین اسلام مخالفت نورزید.

15ـ به زندگی ساده عادت کنید و بر خدا توکل کنید.

16ـ راستی و درستی را پیشه کنید و از حیله و نیرنگ خودداری نمایید.

17ـ با خویشاوندان نیکی کنید و پیوند خویشاوندی را مستحکم نگه دارید.

18ـ حق همسایه و نیازمندان و بینوایان را اداء کنید.

19ـ به وسیله خدمت به پدر و مادر، راه ورود به بهشت را بر خود همواره سازید.



 

پند لـــقــمـــــان ... .


 

   روزی لقمان درکنار چشمه ای نشسته بود. مردی که از آنجا می گذشت از لقمان پرسید: چند ساعت دیگر به دِه بعدی خواهم رسید؟ لقمان گفت: راه برو. آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است. دوباره سؤال کرد: مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به دِه بعدی خواهم رسید؟ لقمان گفت: راه برو. آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد. زمانی که چند قدمی را رفته بود، لقمان به بانگ بلند گفت: ای مرد، یک ساعت دیگر بدان دِه خواهی رسید. مرد گفت: چرا اول نگفتی؟ لقمان گفت: چون راه رفتن تو را ندیده بودم. نمی دانستم تند میروی یا کند. حال که دیدم دانستم که تو  یک ساعت دیگر به دِه خواهی رسید.

هشت چراغ روشن


     حضرت شقیق بلخی رضی الله عنه روایت میکند که مدّتی با حاتم اصم بودم. از او پرسیدم تو چه کردی که به این مقام رسیدی؟ در جوابم گفت: به وسیله ی هشت مسئله، من به این مقام رسیده ام.

1 . من به خلق نگاه کردم دیدم هرکس اگر محبوب دارد، وقتی مرد و او را در قبر می گذارند و برای همیشه از او جدا می شود. من حسنات را محبوب خویش گردانیدم تا در قبر هم با من باشند.

2 . من به این آیه ی «وَ نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی/ سوره نازعات/ 40» یعنی: و منع کرد نفس خود را از هوا و هوس، نگاه کردم سعی بسیار کردم تا هوا و هوس را از نفس خود دفع کردم تا وقتي نفسم بر طاعت خدا استقرار پیدا کرد.

3 . من به خلق نظری افکندم دیدم که اگر کسی چیزی دارد و برای آن قیمت و مقامی هست آن شخص برای آن چیز ارزش قائل می شود و از آن محافظت می نماید، ولی من به این آیه «ما عِندَکُم یَنفُذُ وَ ما عِندَ الله باقٍ / سورة نحل/ 92» یعنی: آنچه نزد شماست از بین می رود ولی آنچه نزد خداوند است باقی می ماند، نگاه کردم هر چیز با قیمتی که به دستم می افتاد در راه خدا انفاق می کردم تا نزد او محفوظ بماند.

4 . من دیدم که مردم به مال و حسب و شرف رو می آورند (ولی پنداشتم) که به درد هیچ نمی خورند به این آیه کریمه «اِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللهِ أتقَاکُم/ سوره حجرات/ 13» یعنی گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که پرهیزگارتر باشد. من هم برای تقوی کار کردم تا نزد خداوند گرامی باشم.


5 . دیدم که مردم بر یکدیگر حسد می ورزند. به این آیه «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم/ سوره زخرف/32 » یعنی: ما رزق و معیشت آنها را در بینشان تقسیم کرده ایم. تأسّی ورزیدم صفت رذیل حسد را ترک کردم.

6 . من مردم را دیدم که دشمن یکدیگرند ولی من به این آیه ی « إِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عدّواً/ سوره فاطر/6 » یعنی: به تحقیق دشمن شما شیطان است پس شما هم او را دشمن خود بگردانید. نگاه کردم، تنها شیطان را دشمن خود پنداشتم و به دشمنی او کمر بستم.

7 . من مردم را دیدم که در راه طلب رزق خود را ذلیل می کنند، ولی من به آیه ی «وَ ما مِن دابَّهٍ فِی الارضِ الا عَلَی اللهِ رِزقُها الآیه/ سوره هود/ 6 » یعنی: هر جانداری که بر روی زمین قرار دارد رزقش بر خدا است که برساند. نگاه کردم به آنچه که از طرف او نزد من است مشغول شدم و آنچه از طرف من نزد اوست ترک نمودم.

8 . من مردم را دیدم که بر تجارت و صنعت و بر صحت بدن خود توکّل کرده اند. ولی من بر خدا توکّل کردم.

                                                   منبع: « حکایتهای حکمت آمیز»ص 118.

شمایل مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم

شمایل مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم


     حضرت علی رضی الله عنه چنین توصیف می کنند: «هرگز پیامبر خدا بدگو نبوده و زبان به سخن زشت و ناپسند نگشوده و بیهوده در بازار گردش نکرده و جواب زشت و ناپسند را، به زشت و ناپسند نمی داد و در مقابل گذشت نموده و از آن چشم پوشیده است. ابدا چیزی را نزده مگر در راه خدا، نه خادمی را زده و نه زنی را، هرگز ندیده ام که در جایی از روی ظلم پیروز شده باشد. ابدا در صدد انتقام از کسی بر نیامده است مادامیکه به محارم خدا بی احترامی نکرده باشند و اگر کسی به محارم خدا بی احترامی کرده باشد در اینصورت بشدت خشمگین می شد. هر وقت به خانه می رفت مثل مردم عادی برخورد کرده، لباس خود را خود پاک و تمیز می کرد. گوسفند را می دوشید و سایر کارهای خود را شخصا انجام می داد. همیشه و در هر حال حتی برخاستن و نشتن به یاد خدا بود و هرگاه به میان قومی می رفت در پایین مجلس می نشست و به این نیز امر می کرد. به هر یک از کسانی که در مجلس اش بودند به یک اندازه محبت می کرد تا کسی که در پهلویش نشسته گمان نکند که دیگری در نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم از او محبوب تر است.

    کسی که با او همنشین می شد و یا به او نیازی داشت صبر می کرد آنکس خود جلسه را ترک کند و کسی که از او چیزی می طلبید او را رد نمی کرد مگر اینکه نیازش برآورده شود. اخلاق نیک و رفتار پسندیده اش در میان مردم نمونه و بی نظیر بود. او برای مردم پدری مهربان بود و مردم در نزد او حقوق یکسانی داشتند. مجلس حضرت صلی الله علیه و سلم ، مجلس علم و دانش و حیا و ادب و صبر و متانت و امانت و صداقت بود. پیامبر صلی الله علیه و سلم جوانمردترین، نیکوترین، صادق ترین، خونگرم ترین مردم بود. کسی که ناگهانی و رو در رو او را می دید، هیبت و دهشت سر تا پای وجودش را فرا می گرفت. هر کس به منظور آشنایی با او اختلاط می کرد او را دوست می داشت. در خاتمه میگویند: نه قبل از آن حضرت و نه بعد از آن حضرت کسی را مانند او ندیده ام.

     براء بن عازب رضی الله عنه روایت میکند: رسول الله صلی الله علیه و سلم قامتی متوسط داشت، او را در لباسی مایل به قرمز دیدم که ابدا کسی را شیرین جمال تر از او ندیده بودم. ابو هریره رضی الله عنه روایت میکند: رسول الله صلی الله علیه و سلم قامتی میانه، مایل به بلندی داشت و رنگ سفید و شانه های وسیع و گشاد داشت. ریش مبارکش سیاه و دندان هایش مرتب و مژه چشمان مبارکش بلند بود. باز ابوهریره رضی الله عنه می فرماید: مانند حضرت را تا کنون ندیده ام و نخواهم دید. انس رضی الله عنه روایت می کند: هیچ دیبا و حوری را لمس نکرده ام که از کف دست مبارک حضرت نرم تر باشد و هیچ بوی خوشی را استشمام نکرده ام که از بوی خوش وجود مبارک رسول الله خوشبوتر باشند.